فلك داني چه ظلمي از تو برزهراي اطهر شد چه بيدادي زتو بر فاطمه بعد از پيمبر شدمگر آن گفته هاي شاه خاتم رفته از گوشت كه بعد ازرحلت او فاطمه از غم مكدر شد
بگفت احمد مكرر فاطمه بضعه مني چرانسبت به او پس ظلمها زامت مكررشدهمان زهرا كه احمد زاحترامش گفت با امت دريده نامه ي ارثش زخصم شوم كافر شدنخشكيده هنوز از آب غسل شاه خاتم كفن كه نار ظلم در باب سرايش شعله آور شددل بشكسته اش اورا نبود بس در غم بابش كه پهلويش شكسته آن چنان از ضربت در شدنبود بس سينه اش را ناله هاي جانگداز غم كه آزرده زميخ در زاعداي ستم
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
مشکل دین را حسینزینب آسان کرد ورفت کربلا را خوابگاه نوجوانان کرد ورفت در ره معشوق هفتادودو قربانی نمود پا بپای زینبش اجرای فرمان کرد ورفت گرمحاسن را حسین با خون سر رنگین نمود زینب از خون سرش گیسو پریشان کرد ورفت زینب امر شاه دین را یک بیک اجرا نمود تا حسین ویرانه ای را باغ رضوان کرد ورفت بعدشاهنشاه زینب شاهکاریها نمود سرزمین کربلا را کوی جانان کرد ورفت وقت رفتن آن چنان بی طاقت وبی تاب شد عرش حق را گوییا چون بید لرزان کرد ورفت رهنمای شصت وشش زن گشت زینب در سفر راه پیمایی نمود وخطبه عنوان کرد ورفت
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
با سعادت رسول الله (ص)-محمد مصطقی
مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد عالم ايجاد از او خرم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه شد نور خدا آشكار يافت تولد شه ملك وقار احمد محمود شه تاجدار آنكه به ايجاد بود شهريار اهل ولا خرمي عالم است عيد سعيد
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
فلك داني چه ظلمي از تو برزهراي اطهر شد چه بيدادي زتو بر فاطمه بعد از پيمبر شدمگر آن گفته هاي شاه خاتم رفته از گوشت كه بعد ازرحلت او فاطمه از غم مكدر شدبگفت احمد مكرر فاطمه بضعه مني چرانسبت به او پس ظلمها زامت مكررشدهمان زهرا كه احمد زاحترامش گفت با امت دريده نامه ي ارثش زخصم شوم كافر شدنخشكيده هنوز از آب غسل شاه خاتم كفن كه نار ظلم در باب سرايش شعله آور شددل بشكسته اش اورا نبود بس در غم بابش كه پهلويش شكسته آن چنان از ضربت در شدنبود بس سينه اش را ناله هاي جانگداز غم كه آزرده زميخ در زاعداي ستم
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
امام حسین'>حسین وحضرت زینب'>زینب (ع)مشکل دین را حسینزینب آسان کرد ورفت کربلا را خوابگاه نوجوانان کرد ورفت در ره معشوق هفتادودو قربانی نمود پا بپای زینبش اجرای فرمان کرد ورفت گرمحاسن را حسین با خون سر رنگین نمود زینب از خون سرش گیسو پریشان کرد ورفت زینب امر شاه دین را یک بیک اجرا نمود تا حسین ویرانه ای را باغ رضوان کرد ورفت بعدشاهنشاه زینب شاهکاریها نمود سرزمین کربلا را کوی جانان کرد ورفت وقت رفتن آن چنان بی طاقت وبی تاب شد
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
با سعادت رسول الله (ص)-محمد مصطقی مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد عالم ايجاد از او خرم است عيد
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شدمگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شدبگفت احمد مکرر فاطمه بضعه منی چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشدهمان زهرا که احمد زاحترامش گفت با امت دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شدنخشکیده هنوز از آب غسل شاه خاتم کفن که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شددل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شدنبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شدنبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب که نیلی آنچنان از سیلی آن رخسار انور شدزضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شدچرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شدقضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شدز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس بدوران مرثیه خوانی ، مدامی شغل (آذر) شد .اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی انتشارات طوس-- » درشهادت زهرای مرضیه _ دخت رسول الله (ص) 6:19 عصر - 97/11/1
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد عالم ايجاد از او خرم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه شد نور خدا آشكار يافت تولد شه ملك وقار احمد محمود شه تاجدار آنكه به ايجاد بود شهريار اهل ولا خرمي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است ---مژده كه پير فلك آمد جوان گشت منور همه كون ومكان از رخ دلجوي شه انس وجان فخر بشر خاتم پيغمبران آنكه از او فخر بني آدم است عيد سعيد نبي اكرم است جاد اول ديوان آذر خراساني (حاج سيد غلامرضا آذر حقيقي-چاپ افست اسلاميه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسي ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ده مژده كه ختم انبيا ظاهر شد انوار تجلي خدا ظاهر شد فرمان محمدا رسول الهي بهرش زكريم ذوالعطا ظاهر شد --ص28 -ارمغان كربلا -نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران----------- -----------------------------(خورشيدسعادت)------- --------------------- البشارت كه بما صبح سعادت آمد مفخر كون ومكان باعث خلقت آمد روشن از نور جمالش همه ي عالم شد عقل كل ختم رسل مظهر رجمت آمد نبي مكي امي زپس پرده ي غيب از پي راهنمايي وهدايت آمد كلبه ي بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت كه به آ غوش من آن شمس سعادت آمد طاق كسري عجم طاقت ديدار نداشت جاري از رود سماوي ،يد عصمت آمد لات واصنام بخاك از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان يد قدرت آمد دسته دسته ملكاز عالم بالا به زمين شادمان ف تلبيه گو ب
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
عزای'>عزای رسول'>رسول الله'>الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع)عزای رسول الله (ص)یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود یا نبی الله دوری از تو این سان زود بودیاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بودبا غروب نور رویت شام ماتم شد پدید آخر ای صبح امید این شام هجران زود بودای امید دردمندان حامی مستضعفان در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بودبی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر این قلب سوزان زود بودای عزیز جان آل الله ویار بی کسان مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بودروح والای تو از این تنگنای زندگی چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بودرهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بودروز مظلومی زهرا وعلی ودوستان گاه محزونی طفلان پرشان زود بوداشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بودبی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بودیاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران -------------سه عزا وغم --------------------زهرای اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزانفاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسانای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد قتل امام وقتل ختم المرسلین شدفاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسانارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومین شد تیر بارانفاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسانشد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبی شدفاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسانحجت هشمتمین درراه دین وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده
یر -شاهکارهای ادب فارسیخورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوز گردخورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوزوز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوزگرد غروب ریخته در پهن دشت رزم پایان گرفته جنبش خونین کار زارآنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوارپایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطیده روی بستر خون پیکری شهیدخاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامیداین دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزماینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزماین دشت خون گرفته که آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوراناین دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت این دشت دیده است یکی رزم بی اماناین دشت دیده است که مردان راه حق چون کوه دربرابر دشمن ستاده انداین دشت دیده است که پروردگان دین جان برسر شرافت ومردی نهاده انداین دشت دیده است که هفتاد تن غیور بگذشته اند از سر وسامان زندگیبگذشته اند از سروسامان که بگسلند از پای خلق رشته ی زنجیر بندگیامروز زیر شعله ی خورشید نیمروز بر پاشده است رایت بشکوه انقلاببالیده است قامت آزادگی وعشق تابرفراز معبد زرین آفتابازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز خورشیدها دمیده به هنگام کار زاربانگ حماسه های دلیران راه خق رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگارخورشید رفته است وبپایان رسیده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتماموین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))*-به نقل ازگلستان حسین -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرین -رمضان 1389 هجری قمری-گرداورنده رضا رضا نور گیلانی ر
برچسب:
نویسنده: کسری میرزاده